بی تو در خلوت خود شب همه شب بیدارم

آه ای خفته چشم به راهت دارم

خانه ام ابری و چشمان تو هم چون خورشید

چکنم دست خودم نیست اگر میبارم

کم برای من از این پنجره ها حرف بزن

من بدون تو از این پنجره ها بیزارم 

+ نوشته شده در یکشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط نگار پيام هاي ديگران ()

 

زندگی تکرار واژه ها نیست

 گاهی به سادگیه بازیهای کودکانه   گاهی مانند لبخند کودکی برهنه پا برای یافتن کفشی کهنه

در کوچه زیباست  لازم نیست برای جستن زندگی اسیر روزمرگی باشم    زندگی همین جاست!

+ نوشته شده در شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط نگار پيام هاي ديگران ()

 

ومن آن منم که میخواهم دوست بدارم و دوست داشته شوم

     اینک ببین که ذهن تو پهنه بازاری است و کالای این بازار........آزار

و  تو آنی که مرا به خویش میخوانی و لحظه ای از آزار من باز نمیمانی

    چه توانم کرد که همچنان تو را در خیال خود تحلیل میکنم و تورا هنوز به آواز میخوانم

                             که آگر خواستی نمان آز آزردن

                             اما همواره بمان بمان با من

+ نوشته شده در شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط نگار پيام هاي ديگران ()